مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
ملـیکهای که سماوات در پنـاهـش بود هزار مرثیه در عمق هر نگاهش بود قـیـام کـرد علیه خـزان چو ابـر بهـار و قطره قطرۀ چشم ترش سپاهش بود چـقـدر از پی بـابـا دویـده بود آن شب و دست و پای پر از آبله گواهش بود در آسـمـانِ شـبِ بـینـهـایـتِ غـربـت خسوف، تعزیهگردان روی ماهش بود و با ملائکه میخـواست پـر کـشد اما نمیگذاشت نسـیمی که سدّ راهش بود خرابه محفل پروانه بود و گل آن شب گلی که دامن پـروانه قـتـلگـاهـش بود |